همه چیز درباره سادات (بخش چهارم) پایانی

حضرت فاطمه سلام الله علیها: فرزندانم (سادات) را دوست بدارید، نیكان و صالحین را برای خدا و با بدانشان نیز به خاطر من خوشرفتاری كنید، احترام فرزندانم همانند احترام من است. امام صادق علیه السلام درتفسیر حی علی خیر العمل بشتابید بسوی بهترین عمل فرمودند یعنی بشتابید بسوی فرزندان فاطمه برای نیکی کردن به آنها شیخ رجبعلی خیاط فرمود: اگر ما به قدر ترسیدن ازیک عقرب ازعِقاب خدابترسیم، همه کارهای عالم اصلاح میشود

چرا اولاد زنان سیدهای که شوهرانشان سید نیستند، جزء سادات محسوب نمیشوند؟ مگر نسل پیامبر را دختر ایشان حفظ نکرده اند؟ بنابراین امامان(ع) نوه دختری پیامبر محسوب میشوند، پس چرا در سید بودن اولاد حتماً پدر باید سید باشد؟ اگر مراد از سیادت، انتساب به خاندان نبوت باشد، در این صورت تفاوتی ندارد که از جهت پدر انتساب صورت گرفته باشد، یا از جهت مادر. بنابراین حتی اگر یکی از اجداد مادری از سادات باشند، شرافت سیادت برای همه نوادگان محفوظ است. همان گونه که امام حسن و امام حسین(ع) و دیگر امامان(ع) از طریق مادری به پیامبر(ص) منتسب هستند، دیگران نیز اگر از طریق مادر به پیامبر(ص) منتسب باشند، از شرافت این انتساب بهرهمند میباشند. امّا اگر مراد از سیادت، احکام فقهی آن باشد، بنا به نظر مشهور عالمان اسلامی هر کسی که از طریق پدری به هاشم، جدّ دوم پیامبر(ص) منتسب باشند، احکام ویژه سیادت شامل آنها میشود عروة الوثقی، کتاب خمس، اصناف مستحقین. افرادی که از نظر فقهی مشمول سیادت میگردند، ممکن است از فرزندان حضرت زهرا(س) باشند مانند امام حسن و امام حسین(ع) و ذریه آن دو، نیز ممکن است از فرزندان حضرت زهرا(س) و از فرزندان پیامبر(ص) نباشند مانند حضرت عباس، محمد حنفیه، فرزندان عموهای پیامبر ...در توضیح این سخن دو نکته را متذکر میشویم: نکته اوّل این که سیادت عنوانی اعتباری است؛ یعنی از نظر تکوینی فرقی بین سید و غیر سید نیست.تنها به جهت احترام به پیامبر برای منسوبان به آن حضرت احترام ویژهای قائلند.نکته دوم این که سیادت در انحصار فرزندان پیامبر نیست، بلکه سروری و سیادت از هاشم آغاز شد و به فرزندانش سرایت نمود. حتی فرزندان عباس عموی پیامبر(ص) مشمول این عنوان میباشند. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم کسی که مادر بزرگش سیّده بوده، آیا نوه های آن ها جزء خانوادة پیامبر(ص) محسوب می شوند که اعمال خیر و شرّ آن ها دو برابر حساب شود؟ انتساب به پیامبر و اهل بیت، هم از طرف پدر ممکن است و هم از طرف مادر.بنابراین کسی که مادرش یا مادربزرگش سیده است، می توان گفت از خویشاوندان و منتسبان به پیامبر(ص) و اهل بیت است، گرچه اصطلاحاً به او سیّد گفته نمی شود و احکام سیّد را ندارد، یعنی اگر فقیر باشد، نمی توان سهم سادات به او پرداخت کرد. ابی نصر بزنطی می گوید که به امام رضا(ع) گفتم: منکر و گناهکار از خویشان شما با دیگران مساوی اند؟ حضرت فرمود: "کسی که از ما اهل بیت( منکر دین و گناهکار باشد، دو گناه برای او نوشته می شود و اگر اعمال خیر و . اصول کافی، ج 1، ص .387 (حسنه انجام دهد، دو برابر پاداش می گیرداز برخی آیات و روایات استفاده می شود کسانی که به نحوی انتساب به پیامبر و اهل بیت(ع) دارند، اگر کار خوبی انجام دهند، ثوابش بیشتر است و اگر گناه کنند، گناهش بیشتر خواهد بود. قرآن دربارة زن های پیامبر و خطاب به آنان می فرماید: ای زنان پیامبر! هر کس از شما کار ناروا و زشتی انجام دهد، عذابش مضاعف و دو برابر خواهد بود و هر کدام از شما مطیع فرمان خدا و پیامبر باشد و عمل صالح انجام دهد، اجر آن دو برابر خواهد بود".احزاب (33) آیة 30 و .31 علت دو برابر شدن ثواب وعذاب به خاندان پیامبر ص چیست؟ علل دو برابر شدن ثواب و عذاب به خاطر این است که باعث بد یا خوب جلوه دادن چهرة پیامبر و اهل بیت(ع) نزد مردم می شود. اما کسی که از جانب مادر یا مادر بزرگ به پیامبر منتسب است، نزد مردم آنچنان مشخص نیست که از فرزندان پیامبر و اهل بیت است. از این رو نمی توان گفت که ثواب و عذاب او چند برابر است.

در روایات اهمیت زیادی بر احترام سادات هست آنان این امتیاز را از کجا کسب کرده اند و این امر چه توجیهی دارد؟ یکی از مسایل پذیرفته شده جوامع آن است که انتساب به رهبران و شخصیتها نوعی امتیاز محسوب می شود؛ از این رو مردم به بستگان شخصیتهای علمی و سیاسی احترام می گذارند. این از منظر اجتماعی است، نه از منظر الهی. اگر انتساب به پیامبر اسلام - که گلواژه آفرینش و رهبر جهانیان است - امتیاز به حساب می آید، از همین منظر اجتماعی است. وابستگان به خاندانهای نامدار در دید اجتماعی جایگاه ویژهای بهرهمندند. از آنجا که سادات ذریه پیامبر از فاطمه زهرا(س) بوده و نسل بنی هاشم هستند، اجتماع برای آنان حساب ویژهای باز می کند. اگر در روایات آمده است که به سادات احترام نمایید، به جهت پیامبر اسلام(ص) است. امام رضا(ع) فرمود: "ما خاندان نبوت حقی که بر مردم داریم، به خاطر پیامبر(ص) می باشد".معارف و معاریف، ج 6، ص 149؛ بحارالانوار، ج 31، ص 145 - 146 امتیازی که از منظر اجتماعی نصیب سادات می شود، مسئولیت آنان را بیشتر می گرداند. بنابراین از آنجا که سادات به پیامبر(ص) منتسب هستند،بایدمواظب رفتارخودباشند؛ زیرا انجام برخی اعمال از انسانهایمعمولی مشکل ایجاد نمیکند، ولی انجام آن از سوی انسانهای با شخصیت و رهبران دینی منتسب هستند، مشکل ایجاد می کند. امام صادق(ع) خطاب به یکی از شیعیان فرمود: " همانا نیکی از هر کسی نیکو است، ولی از تو نیکوتر است، به خاطر انتساب تو به ما و کار زشت از هر کسی ناپسند است، ولی از تو ناپسندتر است، به خاطر انتساب تو به ما شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 17، ص 17 - .18 بزنطی می گوید: در خدمت حضرت رضا(ع) نشسته بودم. سخن از سادات به میان آمد، عرض کردم: آیا منحرف از خاندان شما و غیر شما یکسانند؟ فرمود: "نیکوکار ما اجرش دو چندان و بدکار ما گناهش دو چندان است". معارف و معاریف، ج 6، ص 149؛ بحارالانوار، ج 43، ص .230 احترامی كه به سید باید گذاشت چگونه است و به چه ترتیبی است؟ با توجه به معیار تقوی برای برتری در اسلام فلسفه سیادت و احترام شیعیان به سادات چیست ؟ بحث سیادت به جد دوم پیامبر اكرم (ص ) بر می گردد, چنانچه مرحوم علامه مجلسی , (حیاه القلوب, علامه مجلسی, انتشارات سرور؛ ج 2, قم: 1378 ه".ش ). و دیگر بزرگان بیان فرموده اند جد اعلای پیامبر اسلام, حضرت ابراهیم خلیل الرحمن می باشد یعنی از حضرت اسماعیل شروع و یكی بعد از دیگری تا عبد مناف می رسد كه او دو فرزند پسر داشت به نامهای عبد شمس و هاشم و فرزند هاشم عبدالمطلب و فرزند او عبدالله , پدر پیامبر گرامی می باشد, از هاشم فرزندی همچون (عبدالمطلب پاكدامن ) به وجود آمد.فرزندان او به بنی هاشم معروف هستند؛ و احترام و اكرام سادات از بنی هاشم مطابق آیات و روایات معتبر اسلامی بر هر مسلمانی واجب می باشد. - با بررسی آیات قرآن تمامی پیامبران كه در زمینه اجر و مزد رسالت و زحمات در این راه را سخن گفته اند این تعبیر را دارند كه ما از هیچ كس اجر و مزدی نمی طلبیم بلكه اجر ما تنها بر خداوند بزرگ است «, (سوره ی شعرائ, آیات : 109, 127, 145, 164 و 180 - سوره هود آیات 29 و 51 و سوره دیگر قرآن ), ولی درباره ی پیامبر اكرم(ص) سه تعبیر در قرآن آمده است .1. بگو ای رسول ما, هیچ اجری از شما نمی طلبیم بلكه اجر و مزد رسالت من بر خداست (سوره سباء, آیه 47). .2( از شما مردم اجری نمی طلبم مگر كسی كه بخواهد راهی به سوی پروردگارش بیابد (فرقان , آیه 57 (3بگو: از شما اجری نمی طلبیم مگر رعایت و محبت كردن شما نسبت به خویشان و اقربایم را. كه پیامبر اكرم(ص بدستور خود خداوند اجر و مزد رسالتش را دوستی و احترام و محبت به خویشان و ذریه اش قرار داده است .البته جمع این 3 آیه كه در یكی مزد نطلبیده و در آیه ای دیگر طلبیده , چنین است كه اگر پیامبر(ص) محبت ذریه اش را خواسته, سود اصلی اش به خود مسلمانان بر می گردد زیرا محبت و احترام عامل مؤثری است برای پیروی كردن , همانگونه كه در سوره ی آل عمران , آیه 31, آمده است: ‹‹قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونی یحببكم الله ...; اگر شما به خدا محبت دارید پس باید مرا اطاعت كنید كه خدا شما را دوست می دارد. پیامبر اطاعت خود را از مردم می طلبد می فرماید چرا كه من مبلغ فرمان او هستم , یعنی اگر ما مسلمانان به محبت سادات امر شده ایم این دستوری است از جانب خداوند و با محبت , به خدا نزدیك تر شده ایم و سودش به جیب خودمان رفته است و اصولا" پیوند محبت با كسی , انسان را به سوی محبوب و خواسته های او می كشاند و هر چه رشته ی محبت قوی تر باشد این جاذبه قوی تر است , مخصوصا" محبتی كه انگیزه ی آن كمال محبوب است , احساس این كمال سبب می شود كه انسان سعی كند خود را به آن مبدئ كمال و اجرای خواسته های او نزدیك تر گرداند چنانچه پیامبر اكرم(ص) در روایتی می فرماید: خوبان سادات را بخاطر خدا احترام كنید زیرا هر انسان خوبی باید مورد احترام قرار گیرد و سادات بد را بخاطر من یعنی منسوب به پیامبر هستند بخاطر پیامبر (المنثور سیوطی , ج 6, ص,). اكرم احترام كنید: برای توضیح بیشتر به تفسیر نمونه , ج 2, ذیل آیه 31 سوره آل عمران و یا تفسیر در7 مراجعه كنیدو این اظهار محبت ها یك شعار الهی است كه بگوییم ما مسلمانان برای خدمات پیغمبر و جبران ذره ای از زحماتش به او ارج نهاده و با این احترام همیشه به یاد او هستیم , و اگر سیدی بد بود كار بدش را دوست نمی داریم ولی خودشان را بخاطر انتسابشان به پیغمبر اكرم(ص) دوست می داریم.بر این امر دلیل فطری نیز دلالت دارد, كسی نقل می كند: دوستی داشتم كه در كودكی پدر و مادرش را از دست داد از ده به شهر آمد و یك تاجر او را تحت حمایت و تكفل خود قرار داد تا بزرگ شد و از خانواده ای برای او دختری را خواستگاری كرد و زندگی خوبی برایش مهیا كرد, از قضا تاجر مرد و ارثی كه به فرزندش رسیده بود در اثر بی كفایتی او, ضایع شد و فرزندش به گدایی افتاد, روزی در خیابان می رفتم آن پسر برای گدایی پیش من آمد او را به خانه بردم ماجرا را به خانواده گفتم ایشان گفتند, ما زندگیمان را مدیون پدر او هستیم و هر چند او خود باعث این فلاكت شده اما بخاطر پدرش باید مورد رسیدگی قرار گیرد, فطرت هر انسان سلیم النفسی (عاقل و فهمیده ای) می گوید كسی كه به تو كمك كرده و از گمراهی و جهالت به نور هدایت آشنا كرده است او را و نزدیكان و فرزندانش را و لو به خاطر او, دوست بدار و احترام نما, قضیه خویشان پیامبر هم چنین است هم او كه ما را به نور قرآن و هدایت و كمال دلالت نمود, خدایش امر كرد كه به مسلمانان بگو اجر رسالتم را محبت با خویشانم قرار دادم. البته اگر كسی كه منسوب به پیامبر(ص) است بد باشد به خود و جدش ظلم میكند ولی ما برخوردمان با او چنین باشد كه او را به اشتباهش راهنمایی كنیم ولی از جهت نسبش او را احترام نماییم نه از جهت عملش. پیامبر(ص) فرموده: سیدی نباید خیال كند به صرف اینكه فرزند پیامبر است برای او كافی است و علت تامه ی قبولی اعمالش باشد بلكه این امتیاز باید او را بیشتر به انجام دستورات جدش وادار نماید; و ما مسلمانان به سبب امر الهی و فرمایشات معصومین , سادات را محبت كرده و احترام می گذاریم آن هم به دو شق و دو جهت ب . از ذریه است و قابل احترام 1. اگر از مؤمنین هستند: الف. مؤمن محترم است به دستور قرآن و روایات .2 اگر از مؤمنین نیست و بد كرده , فقط به جهت منسوبیت او به پیامبر نه از جهت عمل و كردارش ‹‹ثم جعلت اجر محمد صلواتك علیه و آله مودتهم فی كتابك فقلت قل لا اسئلكم علیه اجرا" الا الموده فی القربی››؛ (دعای ندبه مفاتیح الجنان ). پس با توجه به آیات و روایات ما سادات را احترام می كنیم و اگر از ایشان كسی به خطاكاری و بیراهه رفته ضمن كراهت داشتن عملش او را متذكر شده و نهی از منكر می نماییم و در عین حال طوری برخورد نمی كنیم كه جسارت به نسبش باشد و فقط به سبب فرمایش معصومین (ع ) به او احترام و اكرام می نماییم . برای استفاده و توضیح بیشتر به این كتابها مراجعه فرمائید: تفسیر المیزان (علامه طباطبایی ), 9, آیه 41, انفال تفسیر نمونه , ج 2, آیه 31 آل عمران كتاب فضایل السادات سید محمد اشرف فرزند مرحوم محقق داماد, انتشارات شركه المعارف و الاثار 1339 ه".ش قم. درباره چگونگی احترام نیز با توجه به موارد باید تصمیم گرفت. به طوری كه شأن آنان در جامعه حفظ شود و از حالت نیازمندی و حقارت به دور باشند. آیا از سادات دشمن علی وکافر وجود دارد؟وآیا آنها به جهنم میروند؟ انسان‌ها باید سیر کمال را با اختیار و انتخاب طی‌ّ کنند و دراین موضوع‌، تفاوتی میان انسان‌ها نیست‌; ازاین رو، سادات هم باید با اختیار مسیر حق را برگزینند و انتساب آنان به پیامبر و امامان‌: دلیل نمی‌شود که همیشه در راه مستقیم باشند یا اگر مرتکب گناه شدند، عذاب نشوند. خداوند در مورد فرزند نوح ـ که دعوت پدرش را اجابت نکرد و به او ایمان نیاورد ـ می‌فرماید: "قَال‌َ یَـَنُوح‌ُ إِنَّه‌ُو لَیْس‌َ مِن‌ْ أَهْلِکَ إِنَّه‌ُو عَمَل‌ٌ غَیْرُ صَـَـلِح‌ٍ...;(هود،46) فرمود: ای نوح‌، او در حقیقت از کسان تو نیست‌، او ]دارای‌[ کرداری ناشایسته است.‌و در مورد زنان پیامبر اسلام‌می‌فرماید: "یَـَنِسَآءَ النَّبِی‌ِّ مَن یَأْت‌ِ مِنکُن‌َّ بِفَـَحِشَة‌ٍ مُّبَیِّنَة‌ٍ یُضَـَعَف‌ْ لَهَا الْعَذَاب‌ُ ضِعْفَیْن‌ِ وَکَان‌َ ذَ َلِکَ عَلَی اللَّه‌ِ یَسِیرًا ;(احزاب‌،30) ای همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود، و این بر خدا همواره آسان است".‌به سادات فاسق و گناهکار به خاطر نسبتی که با پیامبر دارند باید احترام گذاشت ولی از اعمال زشت آن‌ها بیزاری جست‌، توضیح مطلب فوق این است که‌: نسبت نوعی پیوند است و اشیأ و اشخاص با نسبتها به یکدیگر پیوند می‌خورند و نوعی ارتباط و پیوستگی بین آنان ایجاد می‌شود بطوریکه برخی از احکام از یکی به دیگری سرایت می‌کند. وقتی پرده‌ای‌، پردة خانه خدا می‌شود و با آن خانه نسبت پیدا می‌کند حکم "احترام به خانه‌" به پرده نیز سرایت می‌کند و جسارت به پرده جسارت به خانه محسوب می‌شود. زمینی که مسجد می‌شود و به خدا نسبت پیدا می‌کند، محترم می‌شود و بایستی شئون آن رعایت شود. هر شعار و علامتی که منسوب به خدا شود احترام پیدا می‌کند، تا این نسبت باقی است این پیوند باقی است هر که به آن‌ها احترام بگذارد به خدا احترام گذاشته است و هر کس احترام نگذارد به خدا احترام نگذاشته است لذا می‌فرماید: "وَ مَن یُعَظِّم‌ْ شَعَـََّئِرَ اللَّه‌ِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوب ; (حج‌، 32) و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانة تقوای دلهاست" ‌ پیامبر(ص) رسول خداست و از احترام ویژه‌ای برخوردار است و سادات هم از این جهت که با رسول خدا نسبت دارند و احترام ایشان احترام رسول خدا محسوب می‌شود، محترمند و هم از این جهت که یادآور رسول خدا هستند مردم به آنان احترام می‌گذارند و در این جهت فرقی بین سادات از جهت گناهکار بودن یا نبودن نیست. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم هشدار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به بنىهاشم در كوه صفا از امام صادق و امام باقر علیهماالسلام در دو حدیث جداگانه آمده است: لما فتح رسولاللَّه صلى اللَّه علیه و آله مكه قام على الصفا فقال: یا بابنى هاشم! یا بنى عبدالمطلب! انى رسولاللَّه الیكم، و انى شفیق علیكم و ان لى عملى و لى رجل منكم عمله، لاتقولوا: ان محمداً منا و سندخل مدخله، فلا واللَّه ما اولیائى منكم و لامن غیركم الا الممتقون. الا فلا اعرفكم تأتونى یوم القیامة تحملون الدنیا على رقابكم و یأتى الناس، یحملون الآخرة، الا و انى قد اعذرت الیكم فیما بینى و بینكم، و ان لى عملى و لكم عملكم.رسول خدا پس از تسلط بر شهر مكه خویشاوندان خویش را از بنىهاشم و بنىعبدالمطلب در كوه صفا جمع كرد و خطاب به آنان فرمود: من پیامبر خدا هستم در میان شما و به شما دلسوزم و از روى دلسوزى میىگویم كه عمل من براى خودم و عمل شما براى خودتان خواهد بود. چنین تصور (غلط) نكنید كه بگویید: محمد از ما است و ما هم با او خواهیم بود. سوگند به خدا من از شما جز پرهیزگاران را نمىگزینم، و چنانچه در فرداى قیامت شماها با گناه و دیگران با عمل صالح بیایند، اصلاً شماها را نخواهم شناخت. بدانید كه من با این سخنان اتمام حجت نموده و گفتنیها را گفتم. من در گرو اعمالم و شما نیز در گرو اعمالتان خواهید بود. چنانچه توجه مىفرمایید این حدیث، تمام خیالهاى خام برخى تصورات غلط را مردود میىشناسد و سادات و بنىی هاشم و بن ىعبدالمطلب را در صورتى كه عمل صالح نداشته باشند، نفى میىكند و ارتباط و پیوند قرابتى را منفصل میىداند. در این رابطه حضرت امام سجاد علیهالسلام میىفرمایند: راى نیكوكاران بنىهاشم دو پاداش و گناهكارانشان نیز دو كیفر و عذاب خواهند نمود. (لمحسننا كفلان من الاجر و لمسیئنا ضعفان من العذاب) و در دو حدیث جداگانه از امام صادق و امام رضا علیهاالسلام سؤال نمودند: اینكه پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودهاند: «آتش بر فرزندان فاطمه السلام الله علیها حرام است» چگونه است؟ حضرات در جواب فرمودند: مراد از این حدیث فرزندان بلاواسطه فاطمهاند و آنان حسن و حسین و زینب و امكلثوم علیهمالسلام مىباشند. (نعم عنى بذلك الحسن والحسین و زینب و امكلثوم. المعتقون من النّار هم ولد بطنها). غیر از فرزندان بلاواسطه فاطمه، كه آن هم فرزندان بىنظیر و پرهیزگارترین افرادند، بقیه سادات با دیگران تفاوتى ندارند و هركس به سزاى اعمالش خواهد رسید. درباره خمس " خمس در قرآن کریم: و اعلموا انما غنمتم من شىء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساكین و ابن السبیل ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا یوم الفرقان یوم التقى الجمعان و الله على كل شىء قدیر. آیه خمس همین آیه است. خمس در نزد اهل تسنن، یك مسئله بسیار فرعى و كوچك است، یعنى از فروع جهاد است. ما در اسلام جهاد داریم و در برخى از جهادها یعنى آن جهادهایى كه علیه یك فرقه باغیه از خود مسلمین نیست بلكه جهاد با كفار است، قهرا همان طورى كه قانون همه دنیاست، غنائم جنگى تعلق پیدا میىكند به آنكه جنگ كرده و فاتح است.از نظر اهل تسنن خمس منحصر است به غنائم جنگى;سرباز یا لشكرى كه در جنگ، غنیمتى به دست آورده است، چهار قسمتش را به خودش اختصاص میدهد و یك قسمت را بابت خمس میپردازد . معتقدند كه در زمان پیغمبر باید به دست پیغمبر برسد، در زمان خلفا به دست خلفا، و بعد به دست ولى امر مسلمین، آن كسى كه بالفعل حكومت مسلمین را[در دست] دارد.حالا كه به دست او آمد به چه مصرفى برساند و چگونه تقسیم كند؟ مىگویند از این شش موردى كه ذكر شده است: لله و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساكین و ابن السبیل ، خدا، تشریفى استیعنى به اصطلاح جدى نیست، براى احترام ذكر شده نه اینكه واقعا غرض این است كه یك سهمى هم به نام خدا باشد.بعد مىگویند بنابراین خود این یك پنجم را باید پنج قسمت كرد، یك قسمتبه نام پیغمبر، یك قسمتبه نام ذى القربى، یك قسمتبه نام یتیمها، یك قسمتبراى مسكینها و فقرا و یك قسمتبراى از راه ماندگان. حال بعد از وفات پیغمبر اكرم تكلیف چیست[و سهم ایشان را]به چه كسى باید داد؟ بعضى میگفتند سهم پیغمبر ساقط میشود و آن را به چهار طبقه دیگر باید داد. برخى دیگر میگفتند سهم پیغمبر را باید نگهدارى كرد تا به دستخلیفه وقت برسد.یك چنین چیزى به هر حال مطابق آنچه اهل تسنن مىگویند، خمس یكى از فروع جهاد است و اهمیت چندانى ندارد ولى در مذهب شیعه خمس خودش حكمى است اصیل در عرض جهاد. لهذا مطابق مذهب شیعه فروع دین ده تا است: نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، تولى و تبرى.آیه انفال سه سهم از شش سهم به نام خدا و پیغمبر و امام است كه باید صرف مصالح كلى و عمومى بشود. خمس و زکات چیست ؟ در هفت چیز خمس واجب مى شود: 1/منفعت کسب ; یعنى مالى که انسان از طریق تجارت یا صنعت و یاکسب هاى دیگر به دست مى آورد, ازمخارج سال او و عیالش زیاد بیاید. گنج ; مالى است که در زمین یا درخت یا کوه و یا دیوار پنهان باشد کسى آن را پیدا کند /2 /معدن ; 3اگر از معدن طلا یا نقره یا مس یا سرب یا آهن یا نفت یا زغال یا سنگ یا فیرزه یا عقیق یانمک و یامعدن هاى دیگر چیزى به دست آورد و به مقدار نصاب باشد. 4/مال حلالى که مخلوط به حرام باشد. اگر مال حلال به گونه اى با مال حرام مخلوط شود که انسان نتواند آن هارا از یکدیگر تشخیص دهد, باید خمس تمام مال را بدهد. جواهرى که به واسطهء فرورفتن در دریا به دست مى آید. /5 .6/غنیمت : اگر مسلمانان به امر امام(ع)با کفّار جنگ کنند و غنایمى در جنگ به دست آورند /زمینى که کافر ذمّى از مسلمان بخرد. کافر ذمّى به کافرى گفته مى شود که به صورت اقلیت در کنار مسلمانان زندگى مى کند و شرایط ذمّه را پذیرفته است /خمس (یک پنجم ) چیزهایى که ذکر شد, مال امام(ع)است که باید تحویل او گردد. در عصر غیبت تحویل فقیه جامع الشرایط مى شود . خمس دو نصف مى شود: نیمى به عنوان سهم سادات که با اجازهء فقیه مى توان به سادات فقیر داد و نیم دیگر به عنوان سهم امام(ع)که فقیه جامع الشرایط طبق صلاحدید براى ارتقاى حوزهء علمیه و امور خیریهء دیگر مصرف مى نماید.( توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 13ـ 59 زکات بر نُه چیز واجب است: گندم , جو, خرما, کشمش , طلا, نقره , شتر, گاو و گوسفند. اگر کسى مالک یکى از این نُه چیز باشد, با شرایطى باید مقدارى را که در اسلام معیّن شده به یکى ازمصرف هایى که دستور داده اند برساند فلسفه خمس چیست؟ چرا خمس را باید به سید فقیر داد؟ چرا بین فقرا تبعیض وجود دارد؟ خمس و زکات از مالیات های اسلامی هستند که به منظور رفع مشکلات مالی امت اسلامی و توزیع عادلانه ثروت و تقویت بنیه‌ مالی حکومت اسلامی وضع شده است. میان خمس و زکات این تفاوت مهم وجود دارد که زکات جزء اموال عمومی جامعه‌ اسلامی محسوب می شود، لذا مصارف آن عموماً در همین قسمت می باشد،‌ ولی خمس از مالیات هایی است که مربوط به حکومت اسلامی است،‌ یعنی مخارج دستگاه حکومت اسلامی و گردانندگان این دستگاه از آن تأمین می شود. محروم بودن سادات از دست یابی به ، زکات در حقیقت برای دور نگه داشتن خویشاوندان پیامبر(ص) از این قسمت است تا بهانه ای به دست مخالفان نیافتد که پیامبر(ص) خویشان خود را بر اموال عمومی مسلط ساخته است،‌ ولی از سوی دیگر نیازمندان سادات نیز باید از طریقی تأمین شوند. در حقیقت خمس نه تنها یک امتیاز برای سادات نیست،‌ بلکه یک نوع کنار زدن آنها، به خاطر مصلحت عموم و به خاطر این که هیچ گونه سوء ظنی تولید نشود می باشد. تفسیر نمونه، ج 7، ص 184 آیا می توان باور کرد که اسلام برای از کار افتاده ها و ایتام و محرومان غیر بنی هاشم فکری کرده باشد و از راه زکات مخارج سال آن ها را تأمین کرده باشد،‌ ولی نیازمندان بنی هاشم را بدون هیچ گونه تأمین رها سازد؟ پس قانون خمس هیچ گونه امتیاز طبقاتی برای سادات ایجاد نمی کند و از نظر جنبه های مادی هیچ گونه تفاوتی با زکات که برای سایر فقرا است ندارد، «در حقیقت دو صندوق وجود دارد: صندوق خمس و صندوق زکات هر کدام از نیازمندان تنها حق دارند از یکی از این دو صندوق استفاده کنند آن هم به اندازه مساوی، یعنی به اندازة‌ نیازمندی یک سال.تفسیر نمونه، ج 7، ص 183 فقرای غیر سادات از صندوق زکات و فقرای سادات از صندوق خمس بهره مند می شوند. نیازمندان سادات حق ندارند چیزی از زکات مصرف کنند. آیا فقه شیعه براى سادات امتیاز قائل شده است؟ در فقه ما شیعه اینطور است كه خمس در واقع شش سهم میشود:سهم خدا، سهم پیغمبر، سهم ذى القربى یعنى سهم شخص امام یا به اصطلاح سهم امام، و سه سهم دیگر كه به آن میگویند سهم سادات;یتیمها و فقیرها و درماندگان سادات. این سؤال را خیلى از امروزیها میكنند به دو صورت.

سوال اول :؟ یكى اینكه مىگویند چرا اسلام چنین دستورى داده؟آیا این یك نوع امتیاز نیست كه اسلام براى فرزندان و خویشاوندان پیغمبر قائل شده و حال آنكه قوانین اسلام هیچگونه امتیازى را نمیپذیرد. این یك امتیاز اقتصادى است و امتیاز بزرگى هم هست.گذشته از این، اصلا چرا-مطابق فقه شیعه حساب سادات را از غیر سادات جدا كردهاند؟ میگویند فرض كنیم همه مردم دنیا مسلمان شده اند و میخواهند خمس بدهند(زمان حضرت حجت، مسلم همین طور خواهد بود)یعنى یك پنجم اضافه درآمد خود را بدهند.این، سر به بودجه اى میزند كه هیچ كشورى حتى آمریكا كه ثروتمندترین كشور دنیاست، بودجه اش این مقدار نخواهد بود.شما میگویید نصف این پول را به عنوان سهم امام صرف مصالح كلى مسلمین كنید و نصف دیگر را به سادات بدهید. اگر همه سادات دنیا را جمع كنند و این مقدار پول را به آنها بدهند، در عرض یك سال هر كدامشان میلیاردر خواهند شد، چه رسد به اینكه هر سال این كار انجام شود. حتى همین تعداد شیعه اى كه اكنون در دنیا هستند، اگر بخواهند خمس شان را بدهند و نصف آن را به سادات بدهند، پولى كه به سادات داده میشود بودجه عظیمى را تشكیل میدهد. همه سادات هم كه فقیر نیستند;در میان آنها عدهاى ثروتمند هستند كه خودشان باید خمس بدهند. پس این بودجه كلان تكلیفش چیست؟ و آیا این، امتیازى استبراى سادات؟ به علاوه اگر یك مسئله دیگر را در نظر بگیریم اشكال، شكل دیگرى پیدا مىكند آن مسئله این است كه وقتى ما رساله ها را میخوانیم و روایات و فقه شیعه را مطالعه میكنیم مىبینیم به ما میگویند خمس را به هر سیدى نمیشود داد، به سیدى میتوان داد كه شرایطى دارد از قبیل اینكه متجاهر به فسق نباشد، در راه فسق پول خرج نكند، علاوه بر اینها فقیر باشد یعنى نه واقعا ثروتى داشته باشد كه از آن ثروت بتواند زندگى بكند، و نه قدرتى داشته باشد كه با آن قدرت بتواند كار كند. پس اگر سیدى در قدرت و توانائیش هست كه به اندازه یك زندگى متعارف و معمولى-البته مقرون به قناعت نه مقرون به اسراف-برود كار و كسب بكند، نمیشود به او خمس داد.پس تمام ساداتى كه ثروتمند یا قدرتمندند، به آنها هم نمیشود خمس داد.باقى میماند یك عده سادات فقیر كه تعدادشان بسیار كم است.در اینجا اشكال دیگرى پیدا میشود و آن اینكه میگویند به هر فقیر غیر سید اگر خواستید زكات بدهید، مىتوانید یكدفعه آنقدر بدهید كه او را غنى بكنید.به عبارت دیگر شخصى سید نیست ولى فقیر هست .پولى غیر از خمس مثلا زكات وجود دارد.آیا ما مىتوانیم یكجا به این شخص مثلا صد هزار افغانی بدهیم در صورتى كه خرج سالانهاش فقط ده هزارافغانی است، و نود هزارافغانی دیگر را براى خودش سرمایه قرار میدهد؟بله میشود داد. به سید چطور؟ آیا میشود به یك سید، یكجا به مقدارى خمس داد كه هم خرج سالانهاش بگذرد و هم بقیه را براى خود سرمایه قرار دهد؟ میگویند: نه. این سختگیرى در مورد سادات نیز هست كه آنكه خمس میگیرد باید مثل آنها كه زكات مىگیرند فقیر باشد. سختگیرى علیحدهاى در مورد سادات هست و آن اینكه فقط به اندازه خرج سالش مىتوان به او داد، نمیشود او را با پول خمس غنى كرد.پس ما به به نبست دیگرى گرفتار شدیم.تا حالا میگفتیم اگر مردم دنیا خمس بده باشند و خمسها را به سادات بدهیم اینها میلیاردر میشوند. یكدفعه به این دستور برخوردیم كه خمس را به سادات ثروتمند یا قدرتمند ندهید، به فقیرشان بدهید، آن هم به اندازه خرج سالش.پس این بودجه خمس اصلا مصرف ندارد. ما چگونه آن را به مصرف برسانیم؟ بنابراین اینكه گفته اند خمس را براى سید قائل شدن امتیاز است، معلوم شد امتیاز نیست زیرا میگوید خمس را به سید فقیر بدهید، به علاوه سختگیرى هم شده است كه از خرج سالش بیشتر ندهید.ولى اشكال به این صورت براى ما باقى میماند كه این بودجه كلان را اسلام براى چه مصرفى معین كرده است؟ ائمه به ما جواب داده اند كه اصلا معنى اینكه در این آیه گفته شده است سهم خدا، سهم پیغمبر، سهم ذى القربى، سهم یتیم، سهم مسكین و سهم ابن السبیل، این نیست كه بروید خمس را میان اینها تقسیم كنید.اینها گویى نامزد این سهام شده اند. ریشه و اساس خمس این است كه باید به دست پیغمبر برسد و بعد از پیغمبر هم به دست امام برسد: پیغمبر یا امام، سادات را از این بودجه تكفل میكنند.اگر احیانا زمانى بود كه خمس نرسید، از بودجه دیگر باید آنها را تكفل كرد اگر این بودجه رسید، به اندازه متعارف تكفل میكنند، باقیش را به مصرف مصالح عامه میرسانند پس در واقع آن مقدارى كه زائد بر مصرف سادات فقیر است نیز تعلق دارد به مصالح عمومى مسلمین این است كه اگر چه در زمان ما سید فقیر زیاد است و زیادتر از سادات فقیر، خمس بده وجود دارد، ولى بعضى از علما احتیاط میكنند و میگویند سهم سادات را بدون اجازه مجتهد و حاكم شرعى ندهید، روى همین حساب كه ائمه گفته اند: له ما فضل و علیه ما نقص یعنى سادات باید در كفالت امام یا نایب امام باشند، اگر خمس كسر آمد [امام یا نایب امام]باید از جاى دیگر بدهد، و اگر زیاد آمد، به آنها نمیدهد، صرف مصالح عامه مسلمین میكند. بنابراین اشتباه است كه كسى خیال كند بنابر مذهب شیعه، بودجه كلانى را براى سادات قرار داده و خواسته اند سادات را به این وسیله پولدار بكنند. از غیر بودجه خمس میشود غیر سید را ثروتمند كرد اما از بودجه خمس كه به سید میدهند، به هیچ وجه جایز نیست آنقدر به او داد كه از حد زندگى عادى و سالانه اش بیشتر باشد، و این مثل عوامانه كه «به سید خمس میرسد و لو اینكه ناودان خانه اش طلا باشد» دروغ است. خیر، به سید خمس نمیرسد و لو اینكه ناودان خانه هم نداشته باشد، اما به شرط اینكه قدرت كار داشته باشد و بتواند كار كند و زندگیش را اداره كند. آنچه اسلام و فقه ما میگوید، آنچه كه در رساله ها نوشته اند همین است كه عرض كردم نه غیر این. پس بنابر مذهب تشیع كه دایره خمس خیلى وسیع است، اشكال امتیاز اقتصادى سادات مطرح است و عرض كردیم ائمه ما به آن جواب قاطعى دادهاند كه به اصطلاح معروف اگر در خمیر مو بپالی بازهم نمی توانی اشکال پیدا کنی.

سوال دوم باقى میماند یك سؤال دیگر، و آن اینكه بسیار خوب، امتیاز اقتصادى براى سادات نیست ولى چرا اسلام یك حساب مخصوصى براى سادات باز كرده؟مثلا یك شركت، از راههاى مختلف درآمدى دارد. در مقابل، مصرفهاى مختلف هم دارد.قهرا وقتى كه این شركت بودجه خود را تنظیم میكند، هر مصرفى را از یك درآمد خاص تامین بودجه میكند و اگر بخواهند مصرفى را از یك بودجه دیگر تامین نمایند، باید یك علت و ملاكى داشته باشد.حال ما قبول كردیم كه براى سادات امتیاز اقتصادى در كار نیست ولى یك امتیاز روحى و روانى یا بالاخره یك اختصاص كه هست، و آن اینكه سادات فقیر اختصاصا باید تحت نظر پیغمبر یا امام یا نایب امام اداره بشوند.زكات غیر سید به سید نمیرسد و اینها فقط از خمس میتوانند استفاده كنند.این جدائى براى چیست؟ عنایت اسلام به حفظ سلسله نسب سادات در اینكه در اسلام بعضى احكام داریم كه از مختصات سادات است شكى نیست، و این نشان میدهد كه اسلام میخواهد سلسله نسب سادات، این نژاد، مشخص باقى بماند. به نظر ما در اسلام بیش از این عنایتى نیست كه اولاد پیغمبر با دیگران مخلوط نشوند به شكلى كه نسبشان گم بشود. مانعى ندارد كه با دیگران ازدواج بكنند، سید از غیر سید زن بگیرد یا غیر سید از سید زن بگیرد، ولى اسلام میخواهد نسبشان را از ناحیه پدران ثابت نگاه دارد در نتیجه یك احساس روحى در افراد پیدا میشود، میگوید من از اولاد پیغمبرم، من از اولاد على بن ابى طالب(ع)هستم، من از اولاد حسین بن على(ع)هستم، اجداد من در گذشته چنین بودند، داراى چنین فضیلتهایى بودند. این امر سبب میشود كه طبقه اى از مردم، عامل نژاد، محركشان بشود به سوى اسلام، نه براى كسب یك امتیاز اقتصادى بلكه براى اینكه در راه اسلام فعالیتبیشترى بكنند. و شاید ژنهایى كه به وراثت میرسد، كم و بیش در بسیارى از نسلها ظهور میكند. و تاریخ هم نشان داده است كه سلسله جلیله سادات و بالاخص علویین سادات، از صدر اسلام تا عصر حاضر، یك رگى در وجودشان وجود داشته كه اینها را بیشتر از دیگران به حمایت از اسلام برمیانگیخته است. اكثر قیامهاى مقدس دوره امویها و دوره عباسیها توسط علویین صورت گرفته است.در دورههاى بعد هم، در میان طبقات مختلف علما، حكما و ادبا، افرادى كه از پیغمبر نسب میبرده اند، به نسبت، از سایر افراد در راه اسلام فعالتر بودهاند. زیرا غیر از آن خاصیت طبیعى[اسلام] كه بالطبع آنها را برمیانگیخته است، این حالت روانى كه احساس میكرده اند ما اولاد پیغمبر هستیم و از دیگران اولویت داریم به اینكه زنده نگهدارنده این دین و عمل كننده به این دین باشیم، اینها را وادار میكرده است كه در حمایت اسلام بیشتر بكوشند. با اینكه نسبت تعداد سادات به عموم مردم، درصد ناچیزى را تشكیل میدهد، ولى وقتى كه به حوزهه اى علمیه نگاه میكنیم، مىبینیم كسانى كه به فكر میافتند بیایند طلبه شوند و تحصیل علم بكنند، شاید یك ثلثشان سید هستند.همان احساس سیادتى كه میكنند، آنها را بیشتر وادار به این كار میكند.در عصر حاضر مىبینید تمام مراجع تقلید سید هستند. كتاب: آشنایى با قرآن جلد 3 صفحه 61 نویسنده: استاد مرتضى مطهرى

سادات رضوی به چه کسانی می گویند؟ برخی از مردم می‌گویند که سادات رضوی هستند، آیا امام رضا(ع) تنها یک پسر داشت یعنی امام نهم علیه السلام یا پسران دیگری هم داشت؟ پاسخ: فرزندان حضرت امام محمد تقی (امام جواد علیه السلام) سادات رضوی هستند که سادات تقوی هم گفته می‌شوند. بنابر نقل مرحوم شیخ مفید [i] و بعضی دیگر از بزرگان حضرت امام رضا(ع) در هنگام وفات تنها امام جواد(ع) را .[i] الإرشاد ج : 2 ص : 273 آیا اهل سنت هم سادات دارند؟ بله روایات در فضیلت سادات از طریق اهل سنت و مذهب اهل بیت(علیهم السلام) زیاد آمده است که لازم است از باب نمونه به چند تای آنها اشاره کنم: در کتاب معجم الطبرانی از ابن عباس، و اربعین مؤذن و تاریخ خطیب به اسناد ایشان که به جابربن عبداللَّه انصاری رسانیدهاند از رسول خدا(ص) نقل نمودهاند: قال النبّی(ص) انّ اللَّه تعالی عز وجل جعل ذریة کل نبی من صلبه خاصة و جعل ذریتی من صلبی و صلب علی بن ابیطالب(ع)) ان کل نبی بنت ینسبون الی ابیهم الا اولاد فاطمة فانی انان ابوهم خداوند ذریّة هر پیغمبری را از صلب همان پیغمبر قرار داده است. ذریهای مرا از صلب خودم و صلب علی ابنابیطالب قرار داده است. بدرستیکه دخترزادگان مردم به پدرانشان منسوب میشوند مگر فرزندان فاطمه که من پدر آنها هستم. عن عمر بن الخطاب قال سمعت رسول اللَّه(ص) یقول کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة ما خلا سببی و نسبی و کل بنی انثی عصبتهم لابیهم ما خلا ولد فاطمه فانّی ابوهم و عصبتهم خلیفه دوم عمر خطاب گوید: شنیدم رسول خدا میفرمود: هر خویشی و نسبت دامادی در روز قیامت گسیخته میشود(سود نبخشد) جز خویشی با من خواه نسبی باشد یا سببی (که در آنجا نیز برقرار است). و در زمان حاضر اهل سنت خانوادههای سادات معروف دارند مثلاً آل گیلانی خانواده بزرگ در عراق و در تمام عالم اسلامی موجود است که از نسل عبدالقادر گیلانی میباشد و نسب ایشان به حسن مثنّی بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) میرسد. و خانواده های عباسیان نیز در موصل 40 خانوار و بغداد 12 خانوار، سامرّا و در خارج عراق مناطق مختلفه 5 خانوار عائله های بزرگ را تشکیل میدهند. و در اندونزی و مالزی سادات زیاد اهل سنّت از نسل امام موسی کاظم(ع) وجود دارد ک شناسنامه های مخصوص دارند.

خداوندا! تقدیرم را زیبا بنویس .( کمک کن آنچه تو زود خواهی ، من دیر نخواهم! آنچه تو دیر خواهی من زود نخواهم! دکتر شریعتی. چرا سادات از رنگ سبز استفاده میکنند ؟ در مورد استفاده سادات، از رنگ سبز، روایتی را پیدا نکردیم که پیامبر اکرم(ص) و یا یکی از ائمه معصومین(علیهم السلام)، بدان سفارش نموده باشند و یا خودشان به شکل مستمر از آن استفاده کرده باشند. ولی میتوان برای این شعار قرائنی را پیدا نمود. مانند: الف - یکی از سه پرچم پیامبر(ص) به رنگ سبز بوده است. اسدالغابة فی معرفة الصحابه ب - سیوطی به روایتی اشاره دارد که حضرت پیامبر(ص) لباس سبز پوشیده است. طراز المذهب مفظری. 57 ج - قرآن رنگ لباس بهشتیان را سبز میداند «و یلتبسون شیابا خضرا من سندس و استبرق.کهف .31 د - در عرف جامعه، رنگ سبز مظهر تقدس و معنویت و رنگ بهار است و هیچ طائفه به قداست خاندان پیامبر(ص) نمیرسد. چرا سادات از عمامه سیاه استفاده میکنند؟ از نظر جامعه شناسان این مسأله کاملاً طبیعی میباشد؛ زیرا بسیاری از اقوام و گروههای بشری حتی در جهان متمدن امروز نیز، علائم و نشانه هایی دارند، که از آن طریق همدیگر را شناسائی نموده و ارتباط برقرار مینمایند. مانند: لباسهای بلوچی، لباسهای درازی پشوتونها، لباسهای عربی، عمامه و سادات نیز بخاطر جریانهای تاریخی و انگیزههای مذهبی و اجتماعی و... از شعارها و علائم خاصی پیروی میکردند. جالب اینجا است، علائمی را که سادات انتخاب کردند، مربوط به سر و گردن میشود و با هر لباسی سازگاری دارد، و مانند لباس نیست که به مرور زمان تغییر شکل داده و لباس این شهر با شهر دیگری تفاوت داشته باشد. از نظر دینی، استفاده سادات از عمامه سیاه، تأسی و پیروی از جد بزرگوارشان حضرت رسول اکرم(ص) میباشد. آیا دادن صدقه بر كسى كه مادر او سیّده است، حرام است؟ پاسخ : كسى كه مادرش سیّده است، ولى پدر او از سادات نیست،دادن زكات و صدقه واجب و مستحب بر او حرام نیست آیا سادات نسبت به سایر شیعیان می توانند با ائمه معصومین بیشترو بهتر ارتباط گیری کنند ؟ بله به این دلیل که آنها از لحاظ خونی و باطنی به ائمه معصومین نزدیک ترند و به نظر من حتی قلباً هم می توانند با ایشان ارتباط داشته باشند چرا صدقه به سادات نمی رسد ؟ چون خمس به سادات می رسد و خمس همانند ارث تعلق به سادات دارد و کسی که مال پدر یا همان ارث را دارد از نظر مالی فقیر نیست این حکم مختص به سادات فقیر میباشد.و صدقه به او نمی رسد ولی صدقه به افراد فقیر جامعه می رسد . سید بودن ملاک برتری وفخر فروشی نیست داستان صد و دوم از کتاب داستان راستان شهید مطهری در زمانى كه على بن موسى الرضا علیه السلام از طرف مأمون به خراسان احضار شده و اجبارا با شرائط خاصى ولایت عهد مأمون را پذیرفته بود، «زید النار برادر امام نیز در خراسان بود.و زید به واسطة داعیهاى كه داشت و انقلابى كه در مدینه بر پا كرده بود، مورد خشم » غضب مأمون قرار گرفته بود؛ اما مأمون كه آن ایام سیاستش اقتضاء میكرد كه حرمت و حشمت امام رضا علیه السلام را حفظ كند، به خاطر امام از قتل یا حبس برادرش زید صرف نظر كرد روزى در یك مجلس عام، عدة زیادى شركت داشتند و امام رضا علیه السلام براى آنها صحبت.سخنرانی میكرد. از آن سو زید، عدهاى از اهل مجلس را متوجه خود كرده بود و براى آنها در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر و این كه آنان وضع استثنائى دارند، داد سخن میداد و مرتب میگفت: «ما خانواده چنین، ما خانواده چنان». امام متوجه گفتار زید شد. ناگهان نگاه تندو ، زید و همة اهل مجلس را متوجه كرد. فرمود : «اى زید حرفهاى بقالهاى كوفه باورت آمده و مرتب تحویلی مردم میدهى! فریاد (یازید)امام , . آن كه شنیده اى خداوند ذریة فاطمه علیها السلام را از آتش جهنم مصون داشته است، مقصود فرزندان بلافصل فاطمه علیها السلام؛ یعنى حسن و حسین و دو خواهر ایشان است اینها چه چیز است كه به مردم مىگویى اگر مطلب این طور است كه تو مىگویى و اولاد فاطمه علیها السلام. وضع استثنائى دارند، و به هر حال آنها اهل نجات و سعادتند، پس تو نزد خدا از پدرت موسى بن جعفر گرامی ترى؛ زیرا او در دنیا امر خدا را اطاعت كرد، قائم اللیل و صائم النهار بود و تو امر خدا را عصیان میكنى و به قول تو هر دو، مثل هم اهل نجات و سعادت هستید؛ پس بُردباتواست؛ زیرا موسى بن جعفر عمل كرد و سعادتمند شد و تو عمل نكرده و رنج نبرده، گنج بردى. على بن الحسین زین العابدین میگفت: «نیكوكار ما اهل بیت پیغمبر دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب ـ همان طور كه قرآن دربارة زنان پیغمبر تصریح كرده است ـ زیرا آن كس از خاندان ما كه نیكوكارى میكند، در حقیقت دو كار كرد: یكى این كه مانند دیگران كار نیكى كرده، دیگر این كه حیثیت و احترام پیغمبر را حفظ كرده است. آن كس هم كه گناه میكند، دو گناه مرتكب شده: یكى این كه مانند دیگران كار بدى كرده، دیگر این كه آبرو و حیثیت پیغمبررا از بین برده است» آن گاه امام رو كرد به «حسن بن موساى وشاء بغدادى» كه از ا ردم عراق در آن جلسه حضور داشت و فرمود:این آیه قرآن را مردم عراق چگونه قرائت میکند؟ (انه لیس من اهلك انه عمل غیر صالح :ـ یا ابن رسول الله! بعضى طبق معمول: )انه عملٌ غیرُ صالح( قرائت مبكنند؛ اما بعضى دیگر كه باور نمیكنند خداوند پسر پیغمبرى را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد، آیه را )انه عمل غیر صالح( قرائت میكنند و میگویند او در واقع از نسل نوح نبود. خداوند به او گفت: اى نوح! او از نسل تو نیست. اگر از نسل تو میبود، من به خاطر تو او را نجات میدادم. امام فرمود: «ابدا این طور نیست. او فرزند حقیقى نوح و از نسل نوح بود. چون بدكار شد و امر خدا را عصیان كرد، پیوند معنویش با نوح بریده شد. به نوح گفته شد این فرزند تو ناصالح است؛ از این رو نمیتواند در ردیف صالحان قرار گیرد. موضوع ما خانواده نیز چنین است. اساس كار، پیوند معنوى و صلاح عمل و اطاعت امر خدا است. هر كس خدا را اطاعت كند، از ما اهل بیت است؛ گو این كه هیچ گونه نسبت و رابطه نسلى و جسمانى با ما نداشته باشد. و هر كس گنهكار باشد از ما نیست؛ گو این كه از اولاد حقیقى و صحیح النسب زهرا باشد. همین خود تو كه با ما هیچ گونه نسبتى ندارى، اگر نیكوكار و مطیع امر حق باشى از ما هستى». جمع آوری شده

توسط سید مصطفی موسوی

22/July/2011

صفحه فیسبوک ما را حمایت کنید:www.facebook.com/saadaat2010